غطلغتنامه دهخداغط. [ غ َطط ] (ع مص ) غط نائم ؛ خرخر نمودن در خواب . همچنین است غط مذبوح و مخنوق . (از منتهی الارب ). غط النائم و المذبوح و المخنوق غطاً و غطیطاً؛ نخر و تردد نف
غطدیکشنری عربی به فارسیبا قشر و پوست پوشاندن , داراي پوشش سخت کردن , قشر تشکيل دادن , چيزي که صدا را از بين ببرد , صدا خفه کن , پيچيدن , دم دهان کسي را گرفتن , چشم بستن , خاموش کردن ,
غطولغتنامه دهخداغطو. [ غ ُ طُوو ] (ع مص ) به همه ٔ معانی غَطو. (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به غَطو شود.
غطولغتنامه دهخداغطو. [ غ َطْوْ ] (ع مص ) غطو لیل ؛ تاریک شدن شب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). تاریک شدن شب و پوشیدن تاریکی آن همه چیز را. (اقرب الموارد). || غطو ماء؛ بلند گردیدن
غطوانلغتنامه دهخداغطوان . [ غ َ طَ ] (ع اِمص ) عزت و بسیاری مال ؛ المنعة و الکثرة. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). || انه لذوغطوان ؛ او صاحب منعت (عزت ) و صاحب بسیاری مال است . (منت
غطوسلغتنامه دهخداغطوس . [ غ َ ] (ع ص ) بسیار پیشرو و اقدام کننده در سختی و جنگها. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
غطومطلغتنامه دهخداغطومط. [ غ َ طَ م َ ] (ع ص ) بحر غطومط؛دریای بزرگ موج بسیارآب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بحر غطومط؛ عظیم الامواج ، کثیرالماء. (از تاج العروس ).
پادیکریختیanti-isomorphismواژههای مصوب فرهنگستانتناظری یکبهیک بین دو حلقه یا هیأت یا میدان، بهطوریکه اگـر 'x متناظر x و 'y متناظر y باشد، 'x'+y متناظر x+y شود، ولی 'x'y با yx در تناظر باشد
معادلههای نیمهزمینگَردsemigeostrophic equationsواژههای مصوب فرهنگستانسامانۀ معادلات تکانه و ترمودینامیک در مختصات زمینگَرد T ,Z ,Y ,X که از تقریب تکانۀ زمینگَرد مشتق شده است و نیازهای نظریۀ نیمهزمینگَرد را برآورده میسازد