غصنلغتنامه دهخداغصن . [ غ ُ ] (اِخ ) (دکتر سلیم ...) طبیب مصری بود. او راست : «التمریض المنزلی » که در آغاز آن بعض مبادی تشریحی و فیزیولوژیکی را آورده است . این کتاب در مطبعه ٔ
غصنلغتنامه دهخداغصن . [ غ ُ ] (اِخ ) الرومیة. نام مادر المستکفی باﷲ. رجوع به مجمل التواریخ و القصص چ بهار ص 280 شود.
غصنلغتنامه دهخداغصن . [ غ َ ] (ع مص ) غصن کسی از حاجت وی ؛ بازداشتن اورا و بند نمودن از نیاز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). منحرف کردن و بازداشتن کسی را از حاجت وی . و ماغصنک عنی
غصنةلغتنامه دهخداغصنة. [ غ ِ ص َ ن َ ] (ع اِ) ج ِ غُصن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به غُصن شود.
غصنةلغتنامه دهخداغصنة. [ غ ُ ن َ ] (ع اِ) خردشاخ درخت . (منتهی الارب ). شعبه ٔ کوچکی از شاخه . (از اقرب الموارد).
ابن غصنلغتنامه دهخداابن غصن . [ اِ ن ُ غ ُ ] (اِخ ) ابوعبداﷲ محمدبن ابراهیم اشبیلی . اصلاً از مردم جزیرةالخضراء اندلس و از اخلاف شدادبن اوس انصاری بوده است . مولد او به 630 هَ .ق .