غردهلغتنامه دهخداغرده . [ غ ُ دَ ] (اِ) گوشت گردی که در اعضاء ظاهر شود و در ترکی اورد گویند. (از فرهنگ شعوری ). آماس و ورم . گره گوشت وپوست و غده . (ناظم الاطباء). ظاهراً مصحف غ
غردهلغتنامه دهخداغرده . [ غ َ دَ / دِ ] (اِ) ارابه و گردون چوبی . (برهان قاطع) (آنندراج ) . لغتی درعرادة (آلت جنگی خردتر از منجنیق ). (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). غرده ، ارابه
خان غردهلغتنامه دهخداخان غرده . [غ َ دَ / دِ ] (اِ مرکب ) خانه ٔ تابستانی . (فرهنگ شعوری ج 1 ص 379) (ناظم الاطباء). رجوع به «خان غرد» شود.
آغردهلغتنامه دهخداآغرده . [ غ َ دَ / دِ ] (ن مف / نف ) نم دیده . خیسیده . ترشده : بدرد خاست کمرگاه و پشتت از ترّی که پوشش زبرین تو بود آغرده . سوزنی .معنی جامه ٔ تنگ و نازک و نیز
فژغردهلغتنامه دهخدافژغرده . [ ف َ غ َ دَ / دِ ] (ن مف / نف ) خیسیده و نم کشیده و ترکرده و آغشته . (برهان ). جهانگیری این بیت را از مولوی شاهد آورده است : علم اندر نور حق فژغرده شد
غرودهلغتنامه دهخداغروده . [ ؟ دَ ] (اِخ ) ناحیه ای است در آلبانی که میان ناحیه ٔ قلمنتی و پود غوریچه و در حدود قره طاغ واقع است . کوه قاقاریقه در جنوب آن و قله ٔ این کوه و مجرای