غریملغتنامه دهخداغریم . [ غ َ ] (ع ص ) وام دار. و فی المثل : خذ من غریم السوء ما سنح . (منتهی الارب ) (آنندراج )(دهار). قرض دار. مدیون . مقروض . بدهکار. فام دار. ج ، غُرَماء. (ا
غریمفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. قرضداری که قادر به ادای قرض خود نباشد؛ مدیون؛ وامدار؛ بدهکار.۲. طلبکار. Δ از اضداد است.
غریمسللغتنامه دهخداغریمسل . [ غ ِس ِ ] (اِخ ) تلفظ ترکی گریمسل . (از قاموس الاعلام ترکی ). رجوع به گریمسل شود.
غریمالغتنامه دهخداغریما. [ غْری / غ ِ ] (اِخ ) تلفظ ترکی گریما . (از قاموس الاعلام ترکی ). رجوع به گریما شود.
غریت غریمسبیلغتنامه دهخداغریت غریمسبی . [ غْرِی ْ / غْری / غ ِ ] (اِخ ) تلفظ ترکی از گریت گریمسبی . قصبه ای در انگلستان . رجوع به گریت گریمسبی شود.