غسیللغتنامه دهخداغسیل . [ غ َ ] (ع ص ) شسته . مذکر و مؤنث در وی یکسان است . ج ، غَسلی ̍، غُسَلاء، غُسالی ̍. یقال : هم غسلی و غسلاء، و هن غسالی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شسته
غسیللغتنامه دهخداغسیل . [ غ ِس ْ سی ] (ع ص ) گشن که گشنی بسیار کند و باردار نسازد و همچنین است مرد. (از منتهی الارب ): فحل غسیل ؛ ای کثیر الضراب و لایلقح ، و کذا الرجل . (قطر ال
غسیل الملائکةلغتنامه دهخداغسیل الملائکة. [ غ َ لُل ْ م َ ءِ ک َ ] (اِخ ) لقب حنظلةبن (ابی عامر) راهب . بدان جهت که روز جنگ احد شهید گردید و فرشتگان او را غسل دادند. (از منتهی الارب ) (آن
غسیلةلغتنامه دهخداغسیلة. [ غ َ ل َ ] (ع ص ) مؤنث غسیل . (منتهی الارب ). به معنی مغسولة. ج ، غَسالی ̍. (قطر المحیط). (اقرب الموارد). رجوع به غسیل شود.
غسیلیلغتنامه دهخداغسیلی . [ غ َ ] (اِخ ) عبدالرحمن بن سلیمان بن عبدالرحمن بن عبداﷲبن حنظلةبن ابی عامر غسیلی ، برادر مسلمه ٔ انصاری از اهل مدینه . او از سهل بن سعد روایت کند، و عب
غسیلیلغتنامه دهخداغسیلی . [ غ َ ] (اِخ ) ابراهیم بن اسحاق بن ابراهیم بن عیسی بن محمدبن مسلمةبن سلیمان بن عبداﷲبن حنظله غسیل بغدادی ، مکنی به ابواسحاق . او از عراقیین ، بنداربن بش
غسیلیلغتنامه دهخداغسیلی . [غ َ لی ی ] (ص نسبی ) منسوب به غسیل ؛ یعنی حنظله که روز احد شهید شد و او را غسیل الملائکة نامیدند. (از انساب سمعانی ورق 409 الف ). رجوع به غسیل الملائکة