غداملغتنامه دهخداغدام . [ غ ُ ] (اِخ ) ابن شتیر، معاصر حجاج بود و هنگامی که حجاج به قتیبةبن مسلم نوشت : آدم جعدی را پیش من بفرست وی غدام بن شتیر را فرستاد. رجوع به البیان و التب
غدامسلغتنامه دهخداغدامس . [ غ َ م ِ ] (اِخ ) غذامس . یاقوت در معجم البلدان آرد: گمان می کنم غدامس لفظ عجمی بربری باشد و آن شهری است که در جنوب غربی ضاربه از بلاد سودان پس از بلاد
غدامسیلغتنامه دهخداغدامسی . [ غ َ م ِ ] (ص نسبی ) غَذامسی . منسوب به غدامس . || پوستی بسیار نرم و شفاف مانند خز است و از بهترین پوستها به شمار میرود و آن را در شهر غدامس تهیه می ک