غمصلغتنامه دهخداغمص . [ غ ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ اَغمَص و غَمصاء . (اقرب الموارد). رجوع به همین کلمه ها شود.
غمصلغتنامه دهخداغمص . [ غ َ ] (ع مص ) شکر نکردن نعمت را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ناسپاسی کردن نعمت را. (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). || خرد و خوار شمردن و بر هیچ نا
غمصلغتنامه دهخداغمص . [ غ َ م َ ] (ع مص ) روان گردیدن خم چشم . (منتهی الارب ). جاری شدن چرک تر چشم . (از اقرب الموارد). || (اِ) خم چشم که روان باشد. (منتهی الارب ). رَمَص . (اق
غمصلغتنامه دهخداغمص . [ غ َ م ِ ] (ع ص ) عیبگیر: رجل غمص علی النسب ؛بسیار عیب گیرنده بر نسب مردم . (از اقرب الموارد).
غمصاءلغتنامه دهخداغمصاء. [ غ َ ] (ع ص ) زنی که خم چشم وی روان باشد. (ناظم الاطباء). زنی که در چشم او چرک تر باشد. تأنیث اَغمَص . (از اقرب الموارد). رجوع به اَغمَص شود.
غموصلغتنامه دهخداغموص . [ غ َ ] (ع ص ) رجل غموص الحنجرة؛ یعنی سخت دروغگوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کذاب . (اقرب الموارد). || یمین غموص ؛ بمعنی یمین غموس . (از منتهی الارب )
غموصلغتنامه دهخداغموص . [ غ ُ ] (ع مص )هامون شدن زمین . (تاج المصادر بیهقی ). پست و مغاک شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). پست بودن زمین . (از تاج العروس ). || رفتن . (منتهی الار
شعرای غموصلغتنامه دهخداشعرای غموص . [ ش ِ ی ِغ َ ] (اِخ ) شعرای غمیصاء. شعرای شامی . (از مهذب الاسماء) (از یادداشت مؤلف ). رجوع به شعرای شامی شود.