غمریلغتنامه دهخداغمری . [ غ َ ] (ص نسبی ) منسوب است به غَمر که بطنی است از غافق . و بعضی به ضم غین گفته اند. (از انساب سمعانی ) (اللباب فی تهذیب الانساب ).
غمریلغتنامه دهخداغمری . [ غ َ / غ ُ ] (اِخ ) ولیدبن بکربن مخلدبن ابی زیاد غمری اندلسی ، مکنی به ابوالعباس . حاکم ابوعبداﷲ و دیگران از وی روایت کنند. به عراق و خراسان سفر کرد و د
غمریلغتنامه دهخداغمری . [ غ ُ] (حامص ) (از: غمر + یاء مصدری ) ناآزموده کاری . ناآزمودگی . ناشیگری . || غافل و نادان بودن . گول و احمق بودن . گولی . رجوع به غُمر شود : هر آن کس ک
غمریفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ناآزمودهکاری.۲. نادانی؛ بیخردی: ◻︎ هرآن کس که دارد روانش خرد / جهان را به غمری همی نسپرد (فردوسی: ۶/۸۵).
غمریةلغتنامه دهخداغمریة. [ غ َ ری ی َ ] (اِخ ) آبی است متعلق به بنی عبس . (از منتهی الارب ) (از معجم البلدان ).
غمرینلغتنامه دهخداغمرین . [ ] (اِخ ) قریه ای است در مصر واقع در منوفیه . ضریح الولی منصور بدانجاست . (از اعلام المنجد).
علی غمرینیلغتنامه دهخداعلی غمرینی . [ ع َ ی ِ غ ِ ] (اِخ ) (علی عطیه ٔ...). مکنی به ابومصلح . قاری بود.او راست : الثغر الباسم فی قرائة عاصم ، که در سال 1188 هَ . ق . آن را تألیف کرد.