غندرلغتنامه دهخداغندر. [ غ ُ دَ ] (ع ص ) جوان فربه و درشت و نازپرورده ، غلام سمین غلیظ ناعم . غُندُر. غَمَیذَر. (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد). || الحاح کننده در سؤال ، چنا
غندرلغتنامه دهخداغندر. [ غ ُ دُ ] (اِخ ) محمدبن جعفر بصری . ملقب به غندر و مکنی به ابوعبداﷲ. وی را بدان سبب غندر گفتند که در مجلس ابن جریج بسیار پرسید، و ابن جریج گفت : ماترید ی
غندرلغتنامه دهخداغندر.[ غ ُ دُ ] (ع ص ) نوجوان فربه سطبر نازپرور و خوشتر عیش . (منتهی الارب ). جوان فربه و درشت و نازپرورده . (از اقرب الموارد). غُندَر. رجوع به همین کلمه شود.
چغندرلغتنامه دهخداچغندر. [ چ ُ غ ُ دَ / دُ ] (اِ) حویجی باشد که در آشها داخل کنند. (برهان ). معروف است و در آشها کنند. (انجمن آرا) (آنندراج ). سبزه ای است خوردنی مثل ترب که شلغم
چغندرگویش خلخالاَسکِستانی: čander دِروی: čander شالی: čandar کَجَلی: čandar کَرنَقی: čandar کَرینی: čandar کُلوری: čandar گیلَوانی: čander لِردی: čandar
چغندرگویش کرمانشاهکلهری: čonar/ čenar گورانی: čonar/ čenar سنجابی: čonar کولیایی: čonar زنگنهای: čonar جلالوندی: čonar زولهای: čonar کاکاوندی: čonar هوزمانوندی: čonar
چغندرفرهنگ انتشارات معین(چُ غُ دَ) (اِ.) چگندر، چندر، گیاهی است از تیرة اسفنجیان دارای برگ های درشت و پهن که مواد غذایی آن در ریشة ستبرش اندوخته است و بر سه قسم است : چغندر رسمی ، چغند