غلصلغتنامه دهخداغلص . [ غ َ ] (ع مص ) سر حلقوم بریدن .(منتهی الارب ) (آنندراج ). قطع الغلصمة. (تاج المصادربیهقی ): غلصه غلصاً؛ قطع غلصمته . (اقرب الموارد).
غلصوملغتنامه دهخداغلصوم . [ غ ُ ] (ع اِ) به معنی غلصمة. (از ناظم الاطباء). در فرهنگهای معتبر دیده نشد. رجوع به غلصمة شود.
غلصمةلغتنامه دهخداغلصمة. [ غ َ ص َ م َ ] (ع مص ) بریدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بریدن غلصمه . (اقرب الموارد). || حلقوم گرفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گرفتن غلصمه ٔ کسی .
فوغلصلغتنامه دهخدافوغلص . [ ] (معرب ، اِ) به یونانی لسان الثور است . (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به گاوزبان شود.
بوغلصنلغتنامه دهخدابوغلصن . [ غ ُ ل ُ ص ُ ] (معرب ، اِ) لغتی است یونانی . و معنی آن بعربی لسان الثور است که گاوزبان باشد و آن دوایی است معروف . و بعضی گویند این لغت ، رومی است . (