غببلغتنامه دهخداغبب . [ غ َ ب َ ] (ع اِ) گوشت زیر زنخ . غبغب . (برهان ). آن پوست که آویخته بود زیر گلو. (دهار). گوشت آویخته زیر ذقن و آن را طوق گلو نیز گویند و آن از لوازم حسن
هجرة ذی غببلغتنامه دهخداهجرة ذی غبب . [ هَِ رَ ت ُ غ َ ب َ ] (اِخ ) از نواحی ذمار یمن . (معجم البلدان ).
غبوبلغتنامه دهخداغبوب . [ غ ُ ] (ع مص ) روز میان بر آب آمدن شتران . (منتهی الارب ). یک روز آب خوردن و یک روز تشنه ماندن حیوان . (اقرب الموارد). || بدبوی شدن گوشت . (منتهی الارب
غبوبةلغتنامه دهخداغبوبة. [ غ ُ بو ب َ ] (ع مص ) شب ماندن طعام . (تاج العروس ) (المنجد)، خواه فاسد شودیا نه ، و بعضی به گوشت اختصاص داده اند. (تاج العروس ). || گندیدن طعام . (المن