غیفلغتنامه دهخداغیف . [ غ َ ] (ع اِ) گروه مرغان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). جماعةالطیر. (اقرب الموارد).
غیفةلغتنامه دهخداغیفة. [ غ َ ف َ ] (اِخ ) آبادانیی است نزدیک بِلبَیس وآن شهرکی در یک منزلی مصر است حاجیان هنگام حرکت از مصر در آنجا فرودآیند، زیارتگاهی دارد. (از معجم البلدان ).
غیفانلغتنامه دهخداغیفان . [ غ َ / غ َی ْ ی َ ] (ع اِمص ) راه رفتن به تکبر و تبختر و نشاط. المرح فی السیر. (ازاقرب الموارد). صاحب منتهی الارب غیفان را بمعنی درخت و چوب آتش زنه آور
غیفانلغتنامه دهخداغیفان . [ غ َ ی َ ] (ع مص ) ناویدن درخت از چپ و راست . (منتهی الارب ). تمایل و خمیدن درخت به چپ و راست با شاخه های خود. (از اقرب الموارد).
غیفیلغتنامه دهخداغیفی . [ غ َ ] (اِخ ) حسین بن ادریس بن عبدالکبیر مولی عثمان بن عفان ، مکنی به ابوعلی . از سلمةبن شبیب روایت دارد. (از اللباب فی تهذیب الانساب ج 2). در منتهی الا
غیفیلغتنامه دهخداغیفی . [ غ َ ] (اِخ ) عمروبن ادریس بن عبدالکریم ، مکنی به ابوالطیب . برادر حسین بن ادریس محدث بود و به سال 321 هَ . ق . درگذشت . (از تاج العروس ) (از منتهی الار