غزلانلغتنامه دهخداغزلان . [ غ ِ ] (ع اِ) ج ِ غَزال . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ظِباء. (صبح الاعشی ج 2 ص 45). رجوع به غزال و ظبی شود.
امل غزلانلغتنامه دهخداامل غزلان . [ ] (اِخ ) دهی است از شهرستان خرمشهر با طول جغرافیایی 49 درجه و 16 دقیقه ، و عرض جغرافیایی 30 درجه و 43 دقیقه . (از فرهنگ آبادیهای ایران ).
غلانلغتنامه دهخداغلان . [ غ ُل ْ لا ] (ع اِ) ج ِ غال ّ. (منتهی الارب ). رستنگاههای سلم و طلح و آن وادیهای غامضی است در زمین ، و درختان دارد، واحد آن غال ّ و غَلیل است . رجوع به
غیلانیلغتنامه دهخداغیلانی . [ غ َ] (اِخ ) هارون بن عمران بن راشدبن شهاب بن عمرو الایادی غیلانی . از بنی غیلان بود. پیش رسول خدا آمد و او را حنیف نیز میگفتند. (از اللباب فی تهذیب ا
غلانلغتنامه دهخداغلان . [ غ َل ْ لا ] (ع ص ) شتر نیک تشنه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سخت تشنه . (دهار): رجل غلان ؛ مردی سخت تشنه ، و اشتر را نیز گویند. (مهذب الاسماء). الغلان
غیلانیلغتنامه دهخداغیلانی . [ غ َ ] (ص نسبی ) منسوب به غیلان . نام بعضی از اجداد عرب است . (از اللباب فی تهذیب الانساب ج 2).