طرادلغتنامه دهخداطراد. [ طَرْ را ] (اِخ ) ابن دُبیس الاسدی . از فرمانروایانی بود که فرمانروائی جزیره ٔ دبیسیه ٔ (نزدیک خوزستان ) را از پدران خویش بطریق ارث داشته ، منصوربن حسین
طرادلغتنامه دهخداطراد. [ طَرْ را ] (اِخ ) ابن محمدبن علی الهاشمی الزینبی البغدادی العباسی الهاشمی . وفات وی بسال 491 هَ . ق . بوده . او راست : کتابی به نام عوالی که معروف است به
طرادلغتنامه دهخداطراد. [ طَرْ را ] (اِخ ) اسعدبن ابراهیم . وی بسال 1835 م . در بیروت قدم به عرصه ٔ وجودنهاد و در مدرسه ٔ امریکائیان به آموختن علوم پرداخت و با شیخ ناصیف یازجی رف
طرادةلغتنامه دهخداطرادة. [ طَرْ را دَ ] (ع ص ، اِ) مؤنث طراد. کرجی . بلم . قایق . طراد. لتکا. زورق . قفه . || زن بدعمل . || راننده ٔ کشتی . (مهذب الاسماء). || علم . و رجوع به ای
طراده چیلغتنامه دهخداطراده چی . [ طَرْ را دَ / دِ ] (اِ مرکب ) (از: طراده + چی ، مزید مؤخر ترکی ) آنکه طراده راند. راننده ٔ کرجی . قایق ران .