طرانلغتنامه دهخداطران . [ طِ ] (اِخ ) جایگاهی است که ذکر آن در اشعار عرب آمده است (مراصد). (معجم البلدان ).
طران زلوانیالغتنامه دهخداطران زلوانیا. [ طِ زِ ] (اِخ ) یکی از ایلات رومانیا است . رجوع به ترانسیلوانی شود.
طران نویانلغتنامه دهخداطران نویان . [ ] (اِخ ) در جامعالتواریخ رشیدی چ بلوشه ص 569 آمده : و ملک تیمور بجای او دختر طران نویان پسرزاده ٔ اولاد قرنویان از چلا بربستد... و در حاشیه ٔ هما
طرانهلغتنامه دهخداطرانه . [ ] (اِخ ) در ابن البیطار چ مصر ج 1 ص 159 در شرح کلمه ٔ جثجاث آمده : «و هی علی طریق الطرانة» و لکلرک در ترجمه ٔ ابن البیطار ج 1 ص 347 این نام را «طارنه
طرانیدنلغتنامه دهخداطرانیدن . [ طَ دَ ] (مص ) طرازیدن : درِ مخزن و حجره ها باز کردطرانیدن حجله آغاز کرد. میرنظمی (شعوری ج 2 ص 167).(احتمالاً دگرگون شده ٔ طرازیدن باشد).
طورانلغتنامه دهخداطوران . (اِخ ) ناحیتی از سند که قصبه ٔ آن قصدار است و آن شهری باشد کوچک و آن ناحیه را روستاها و دیهها و شهرهاست . (معجم البلدان ). ناحیتی است بسند با نعمت و چها