طفقلغتنامه دهخداطفق . [ طَ ف َ ] (ع مص ) درایستادن در کاری . (دهار). در کاری ایستادن . (زوزنی ). درکاری کردن ایستادن . (تاج المصادر) . طفوق . (منتهی الارب ). کردن گرفتن . و منه
طفقاجلغتنامه دهخداطفقاج . [ طَ ] (اِخ ) ظاهراً نام موضعی به ماوراءالنهر بوده است . در تذکره ٔ تقی الدین و نیز در سه نسخه ٔ سوزنی کهن که نزد من هست این کلمه بصورت فوق آمده است که
طفقانلغتنامه دهخداطفقان . [ ] (اِخ ) نام کوهی است به تغزغز که در پیش آن قصبه ٔ جنیانجکث مستقر تغزغز است و از پس آن کوزارک ، جملکت ، بنجیکث ، بارلغ، جامغر. (حدود العالم ).
طفوقلغتنامه دهخداطفوق . [ طُ ] (ع مص ) کردن گرفتن . (منتهی الارب ). شروع کردن . آغازیدن . در کاری ایستادن . (زوزنی ). شروع کردن چیزی . || نزدیک شدن . (منتخب اللغات ).