طنافسیلغتنامه دهخداطنافسی . [ طَ ف ِ ] (اِخ ) سمعانی آرد: این کلمه نسبت به طنفسه است و سه برادر بدان منسوبند:1 - ابوحفص عمربن عبیدبن ابی امیة طنافسی حنفی کوفی . وی از ابواسحاق سبع
طنافسیلغتنامه دهخداطنافسی . [ طَ ف ِ ] (اِخ ) محدث است . ابوسهل ویزداذ از وی و وی از منکدربن محمد روایت کند.رجوع به عیون الاخبار ج 1 ص 44 و ج 2 ص 231 و 304 شود.
طنفسلغتنامه دهخداطنفس . [ طِ ف ِ ] (ع ص ) هیچکاره . (منتهی الارب ). زبون . || بد. (منتخب اللغات ). ناخوش منظر. زشت روی . (منتهی الارب ).