طاسفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیمو، کچل ≠ مودار، زلفدار ۲. تشت، طشت ۳. کعب، نرد ۴. پیاله، پیمانه، ساغر، قدح ۵. تاس، کاسه ۶. لگن
طاسلغتنامه دهخداطاس . (اِ) در اصل فارسی تاس است ، فارسی زبانان عربی دان به طاء نویسند و رواج گرفت ، از عالم طپیدن و طلا به معنی طشت کلان و گهری . (غیاث اللغات ). و در منتخب نوش
طاسکلغتنامه دهخداطاسک . [ س َ ] (اِمصغر) مصغرطاس است . (آنندراج ). طاس خرد. (شمس اللغات ). رجوع به طاسچه شود. || در بازی نرد کعب ، کعبة، هر دو طاس نرد. کعبتین . رجوع به طاس شود
وطاسلغتنامه دهخداوطاس . [ وَطْ طا ] (ع ص ) شبان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). راعی . (اقرب الموارد).
طاسکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آویز پیالهمانندی از طلا یا نقره که برگردن اسب یا پرچم آویزان میکنند.۲. طاسی که در بازی نرد به کار میرود.