طلفلغتنامه دهخداطلف . [ طَ / طَ ل َ ] (ع ص ) رایگان . باطل . (منتهی الارب ). هدر. (منتخب اللغات ). یقال : ذهب دمه طلفاً؛ ای هدراً. (منتهی الارب ).
طلفلغتنامه دهخداطلف . [ طَ ل َ ] (ع اِ) دهش . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). عطا. (منتهی الارب ). بخشش . (منتخب اللغات ). || (ص ) آسان . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). || زیا
طلفانلغتنامه دهخداطلفان . [ طَ ل َ ] (ع ص ) مانده ای که بعجز کار کند (و الصواب بالغین ). (منتهی الارب ). رجوع به طلغان شود.
طلفحةلغتنامه دهخداطلفحة. [ طَ ف َ ح َ ] (ع مص ) تنک و سبک کردن چیزی را:طلفح الخبز؛ تنک و پهن کرد نان را. (منتهی الارب ).