طبرزینلغتنامه دهخداطبرزین . [ طَ ب َ ] (اِ مرکب ) معرب تبرزین . نوعی سلاح است بشکل طبر. رجوع به طبردار، طبرداریه و المعرب جوالیقی ص 228 شود. تبری دارای دو لبه که غالباً آنرا به قر
طبرزنلغتنامه دهخداطبرزن . [ طَ ب َ زَ ] (معرب ، اِ) شکر. (منتهی الارب ). شکر تبرزد. (مهذب الاسماء). || اسم شکر معقود است که به فارسی آنرا نبات نامند. (فهرست مخزن الادویه ). طبرزل
طبرمینلغتنامه دهخداطبرمین . [ طَ ب َ ] (اِخ ) قلعه ای است استوار در صقلیه .(معجم البلدان چ مصر ج 6 ص 22) (قاموس الاعلام ). دمشقی در فصل وصف جزائر بحر رومی گوید: و من بلادالجزیرة ا