طیللغتنامه دهخداطیل . (ع اِمص ، اِ) درنگی . مکث ، یقال : طال طیلک ؛ ای مکثک . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || زندگانی . (آنندراج ). گویند: طال طیلک ؛ای عمرک . (منتهی الارب ). ||
طیللغتنامه دهخداطیل . [ ی َ ] (ع اِ) پای بند ستور یا رسن دراز که بدان ستور را بعلف بندند. یقال : ارخ للفرس طیله ؛ یعنی دراز کن رسن آن را. || (اِمص ، اِ) عمر. || درنگی . || غیبت
طیلةلغتنامه دهخداطیلة. [ طَی ْ ی ِ ل َ ] (ع ص ) طیلةُ الریح ؛ باد نَیّحة، مقابل باد نسیجه . رجوع به «نَیّحة» و «نسیجة» شود.
طیلسانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوعی جامۀ کلاهدار گشاد، بلند، و شبیه شنل که خواص، مشایخ، یا زردشتیان بر دوش میانداختند؛ ردا. طیلسانِ مطرا: [قدیمی، مجاز] شب؛ تاریکی شب: ◻︎.مستان صبح چهره مطرا