صغریلغتنامه دهخداصغری . [ ص ُ ] (ع ن تف ) ممال صُغری ̍ : به تیرماه بهاری شکفت حضرت راگشاده چهره تر از کارنامه ٔ مانی بزرگوارا شهرا که شهر غزنین است چه شهر عالم کبری به عالم صغری
صغریلغتنامه دهخداصغری .[ ص ُ را ] (ع ن تف ) تأنیث اصغر. (منتهی الارب ). زن کوچکتر و هر شی ٔ مؤنث که کوچک باشد. (غیاث اللغات ). خردتر. کوچک تر. صغیرتر : بر وجود خویش که عالمی ص
صغریفرهنگ انتشارات معین(صُ را) [ ع . ] (ص .) مؤنث اصغر. 1 - زن کوچک تر. 2 - هر چیز کوچک . 3 - قضیة اول در منطق .
صغری و کبریلغتنامه دهخداصغری و کبری . [ ص ُ را وَ ک ُ را ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) دو مقدمه ٔ قضیه ای که از تألیف آن قولی (نتیجه ) بوجود می آید. چون العالم متغیرٌ و کل متغیر حادث ٌ. م
قرافه ٔ صغریلغتنامه دهخداقرافه ٔ صغری . [ ق ِ ف َ ی ِ ص ُ را ] (اِخ ) (مدرسه ٔ...) مدرسه ای است نزدیک قبر امام شافعی از بناهای صلاح الدین . (حبیب السیر چ خیام ج 2 ص 587).
قصبه ٔ صغریلغتنامه دهخداقصبه ٔ صغری . [ ق َ ص َ ب َ / ب ِ ی ِ ص ُ را ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) آن را به تازی شظیه نیز گویند و آن استخوانی است باریک و بلند واقع در جانب وحشی ساق که آن ر
فاصله ٔ صغریلغتنامه دهخدافاصله ٔصغری . [ ص ِ ل َ / ل ِ ی ِ ص ُ را ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کلمه ٔ چهارحرفی که سه حرف اول آن متحرک و چهارمی ساکن باشد. رجوع به فاصله (اصطلاح عروض ) شود.