صراخلغتنامه دهخداصراخ . [ ص ُ ] (ع اِ) فریاد آواز. آواز سخت . (منتهی الارب ). خروش . (مهذب الاسماء). صیاح . بانگ . آوا. || (مص ) بانگ کردن . (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ).
صراخةلغتنامه دهخداصراخة. [ ص َرْ را خ َ ] (ع اِ) لوف الحیة است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).برای آن لوف را صراخة گویند که بزعم قدما در روز مهرگان آوازی کند که هر که شنود در آن سال بمیر