صدیدلغتنامه دهخداصدید. [ ص َ ] (ع اِ) زردآب . (منتهی الارب ) (ربنجنی ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (غیاث اللغات ) (مهذب الاسماء) : باز کافر خورد شربت از صدیدهم ز قوتش زهر شد در وی
صدیدلغتنامه دهخداصدید. [ ص َ ] (ع مص ) بانگ و ناله کردن . (منتهی الارب ). بانگ کردن . (دهار) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (تاج المصادر بیهقی ).
صدیدفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. چرک زخم.۲. زرداب.۳. خونی که به چرک آمیخته است؛ خونابه.۴. ناله و فریاد.