صندقلغتنامه دهخداصندق . [ ص َ دُ ] (ع اِ) مخفف صَندوق که در عربی صُندوق و در فارسی بفتح اول متداول است : دخت ظهور غیب احد احمدناموس حق و صندق اسرارش . ناصرخسرو.رجوع به صندوق شود
صندقیسلغتنامه دهخداصندقیس .[ ] (معرب ، اِ) اُسرَنج . (فهرست مخزن الادویه ) سندوقس . رجوع به اسرنج شود.
صندوقچه ٔ سرلغتنامه دهخداصندوقچه ٔ سر. [ ص َ چ َ / چ ِ ی ِ س ِرر ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) رازدار. کسی که سِرّ مردمان نگاه دارد. کسی که راز مردمان افشا نکند. رجوع به صندوق سِرّ و صندوق