صیقلیلغتنامه دهخداصیقلی . [ ص َ / ص ِ ق َ ] (ص نسبی ، اِ) صیقل . جلادهنده . روشن کننده . جَلاّء. موره زن . آینه افروز : نخست آهنگری با تیغ بنمای پس آنگه صیقلی را کار فرمای . نظام
صیقلیلغتنامه دهخداصیقلی . [ ص َ ق َ ] (اِخ ) شاعری است . صادقی کتابدار نویسد: از قصبه ٔ بروجرد ولایت همدان است و اوقات خود را به کارگری میگذرانید. جوانی شگفته و گرم آمیزش است . د
صیقلیلغتنامه دهخداصیقلی . [ ص َ ق َ ] (اِخ ) محمدبن محمدبن ظفر. او راست کتابی به نام انباء نجباء الابناء.وی بسال 565 هَ . ق . درگذشت . (قاموس الاعلام ترکی ).