دورفرسنگلغتنامه دهخدادورفرسنگ . [ ف َ س َ ] (ص مرکب ) بسیار دور. سخت بعید. راه دور و دراز. (یادداشت مؤلف ) : گرفتم رهی دورفرسنگ پیش ندانم که آیم بر اورنگ خویش .نظامی .
انگورفرنگیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. میوهای ترش و آبدار شبیه انگور.۲. درختچهای خاردار، دارای گلهای سفید مایل به سبز و برگهای پهن.
انگورفرنگیانGrossulariaceaeواژههای مصوب فرهنگستانتیرهای از خاراشکنسانانِ درختچهای خاردار با میوههای سته که در ردهبندی کرونکوئیست 1988 در راستۀ گلسرخسانان قرار دارد