رفرشواژهنامه آزادرفرش:تازه کردن ، نیروی تازه دادن به ، از خستگی بیرون آوردن ، روشن کردن ، با طراوت کردن
بلورفروشلغتنامه دهخدابلورفروش . [ ب ُ ف ُ ] (نف مرکب ) بلورفروشنده . فروشنده ٔ ظروف بلورین . (فرهنگ فارسی معین ).
اَبَرفروشگاهhypermarket, superstore, mass merchant, hyperstoreواژههای مصوب فرهنگستاننـوعی فـروشگاه که ترکیبی از خریدسرا و فروشگاههای تخفیفی و انبـارفروشها (warehouse retailing) است و خدمات در آن بهصورت خویشیار ارائه میشود
شکرفروشلغتنامه دهخداشکرفروش . [ ش َ ک َ / ش َک ْ ک َ ف ُ ] (نف مرکب ) تاجر و فروشنده ٔ شکر. (ناظم الاطباء). آنکه شکر فروشد. که به فروش شکر پردازد : پیرایه گر پرندپوشان سرمایه ده شک