رفیفلغتنامه دهخدارفیف . [ رَ ] (اِخ ) نام کاخی بوده است در اول عراق از ناحیه ٔ موصل به عهد متوکل و گویند بدون اجازه و مهر متوکل خلیفه ٔ عباسی کسی به دیدن آن نایل نمی شد. (از معج
رفیفلغتنامه دهخدارفیف . [ رَ ] (ع اِ) آسمان خانه و سقف . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). سقف . (از اقرب الموارد). آسمانه . || درخت تر جنبان و غیر آن . (ناظم الاط
رفیفلغتنامه دهخدارفیف . [ رَ ] (ع مص ) درخشیدن و روشن گردیدن گونه ٔ کسی ؛ رف لونه رفاً و زفیفاً. (منتهی الارب ). مصدر به معنی رَف ّ. درخشیدن . (یادداشت مؤلف ) (ناظم الاطباء). د