رسبلغتنامه دهخدارسب . [ رَ س َ ] (ع ص ، اِ) شمشیر درگذرنده . (ناظم الاطباء). شمشیر درگذرنده در ضریبة. (آنندراج ) (منتهی الارب ). شمشیر نهان شونده در ضریبه . رُسَب . (از اقرب ال
رسبلغتنامه دهخدارسب . [ رُ س َ ] (ع ص ، اِ) مرد عاقل و بردبار. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). || به معنی رَسَب ، یعنی شمشیر نهان شده در ضریبه . (اقرب الموارد). و رجو
رسبلغتنامه دهخدارسب . [ رَ ] (ع مص ) مصدر به معنی رسوب . (از متن اللغة) (ناظم الاطباء). و رجوع به رَسَب و رسوب شود.
رسبلغتنامه دهخدارسب . [ رُ س َ ] (اِخ ) نام شمشیر آن حضرت صلی اﷲ علیه و آله . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ).
کرسبلغتنامه دهخداکرسب . [ ک َ رَ ] (اِ) کرفس است و آن رستنی باشد که خورند. (برهان ). رجوع به کرفس شود. || حبه ای است که در ماست کرده بخورند و به هندی اجمود گویند و در کتب طبی آم
کرسبلغتنامه دهخداکرسب .[ ک َ س َ ] (اِ) کَرسَف . أسالیون . (یادداشت مؤلف ). کرسپ . کرسف . کرشف . کرفس .(فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کرفس و اسالیون شود.