رسیفلغتنامه دهخدارسیف . [ رَ ] (ع مص ) مصدر به معنی رَسْف . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رفتن رفتار پای بند بر پای . (از آنندراج ). رَسَفان . (اقرب الموارد).
جرسیفلغتنامه دهخداجرسیف . [ ج َ ] (اِخ ) شهری است بمغرب بین فاس و تلمسان . (از معجم البلدان ). و رجوع بقاموس الاعلام ترکی شود.