رسینلغتنامه دهخدارسین . [ رَ ] (اِ) به لغت زند، نیزه . (ناظم الاطباء). رسنواد است که نیزه باشد به لغت زند و پازند. (برهان ). در برهان گفته به معنی رسنواد است که نیزه باشد به لغت
کورسینلیلغتنامه دهخداکورسینلی . (اِخ ) طایفه ای از کردها که تا سالهای اخیر درقطور دیده می شدند و تابع شکاکها بودند. (از کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او تألیف رشیدیاسمی ص 98).
گاورسینلغتنامه دهخداگاورسین . [ وِ / وَ ] (ص نسبی ) منسوب به گاورس : زغاره ، نان گاورسین بود. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 436) (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). رجوع به گاورس و جاورسیه شو
مورسین همرسلغتنامه دهخدامورسین همرس . [ ن ِ هَِ م ِ رُ ] (اِ مرکب ) آس بستانی . مورد بستانی . (یادداشت مؤلف ).
هورسینلغتنامه دهخداهورسین . [ هَُ وَ ] (اِخ ) دهی است از بخش صومای شهرستان ارومیه . دارای 372 تن سکنه ، آب آن از کوهستان و محصول عمده اش غله و توتون و کار دستی مردم جاجیم بافی است