مَجمَفVSS, voltile suspended solidsواژههای مصوب فرهنگستانمواد آلی جامد معلق موجود در آب با فاضلاب متـ . مواد جامد معلق فرّار
انتقال کنارباند بازماندهvestigial-sideband transmission, VSB transmissionواژههای مصوب فرهنگستانشکل بهبودیافتۀ انتقال دوکنارباند که در آن فقط بخشی از یک کنارباند همراه با کنارباند دیگر و نشانک/ سیگنال حامل انتقال داده میشود
رسلغتنامه دهخدارس . [ رَ ] (نف مرخم ، ن مف مرخم ) رسنده . وارسنده . همیشه بطور ترکیب استعمال می شودمانند دسترس یعنی چیزی که می توان بدان دست رسانید و... (ناظم الاطباء). به معن
رسفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوعی خاک که از امتزاج آن با آب خمیری چسبنده حاصل میشود و میتوان آن را به شکلهای مختلف درآورد و بهواسطۀ مواد خارجی به رنگهای زرد، سرخ، خاکستری، سبز، سیاه، س
رسلغتنامه دهخدارس . [ رَس س ] (اِخ ) نام وادیی . (منتهی الارب ).دیاری است ازآن ِ طایفه ٔ ثمود. (از معجم البلدان ).
رسلغتنامه دهخدارس . [ رَ ] (اِ) درخت انگور. (ناظم الاطباء). ظاهراً صورتی است از رز. || ریسمان و طناب . (ناظم الاطباء) (برهان ). رسن . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (فرهنگ جه
رسلغتنامه دهخدارس . [ رَ ] (اِخ ) مخفف اَرَس . رود ارس . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (انجمن آرا).نام رودخانه ای است که به ارس اشتهار دارد. (برهان ) (فرهنگ جهانگیری ). نامی است ک
گورسلغتنامه دهخداگورس . [ گ ُ رِ ] (اِخ ) یوزف فن ... (1776 - 1848 م .). نویسنده ٔ سیاسی و تاریخ نگار آلمانی که در کوبلنتس متولد شد. وی یکی از به وجودآورندگان جنبش رمانتیک و مذه
ورسلغتنامه دهخداورس . [ ] (اِخ ) دهی جزو دهستان کوهپایه ٔ بخش آبیک شهرستان قزوین . در 10هزارگزی حصار خروان . سکنه ٔ 327 تن و آب آن ازچشمه و در بهار از آب برف تأمین می شود. محص
ورسلغتنامه دهخداورس . [ وَ ] (ع اِ) اسپرک و آن گیاهی است شبیه سمسم و منبت آن بلاد یمن است و بس ،میکارند آن را و تا بیست سال باقی باشد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). گیاهی ا
ورسلغتنامه دهخداورس . [ وَ / وَ رَ ] (اِ) مهار شتر. (انجمن آرا). مهار و آن ریسمانی و چوبی است که بربینی شتر کنند. (برهان ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || مهاری که نعلبند بر لب س
ورسلغتنامه دهخداورس . [ وَ رَ ] (ع مص ) چغزلاوه نشستن بر سنگ چندانکه سبز و لغزان گردد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نشستن خزه بر سنگ در آب چندانکه آن سنگ سبز و لیز گردد.(از ا
گرسنه شدنگویش کرمانشاهکلهری: werse: bün گورانی: werse: bɪn سنجابی: werse: bün کولیایی: werse: bün زنگنهای: werse: bün جلالوندی: vsne: bɪn زولهای: werse: bün کاکاوندی: vsne: bɪn هوز