رقانلغتنامه دهخدارقان . [ رِ ] (ع اِ) زعفران . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (اقرب الموارد). به معنی رقون است . (منتهی الارب ).رجوع به رقون شود. || حنا. (ناظم الاطباء)(آنندراج ) (از
جورقانلغتنامه دهخداجورقان . (اِخ ) معرب جورپان و آن قریه ای است در بسطام . (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). رجوع به جورپان شود.
چرقانلغتنامه دهخداچرقان . [ چ َ ] (اِخ ) شهرکی است [ به ماوراء النهر ] از سروشنه ، جایی آبادان . (حدود العالم چ سید جلال تهرانی ص 67).
جورقانیلغتنامه دهخداجورقانی . [ ] (اِخ )شیخ احمد ذاکر خلیفه ٔ شیخ رضی الدین علی لالای غزنوی وبنی عم حکیم سنایی . (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ).