رضابلغتنامه دهخدارضاب . [ رُ / رَ ] (ع اِ) آب دهن یا آب دهن مکیده یا پاره های آب دهن در دهن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آب دهن مکیده . (از اقرب الموارد). آب دهان
رضابکلولغتنامه دهخدارضابکلو. [ رِ ب َ ] (اِخ ) از ایلات ساکن اطراف اردبیل . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 106). از ایلات اطراف اردبیل و مرکب از پانصد خانوار است . قشلاق ندارند. قراء مشهو
رضاباغیلغتنامه دهخدارضاباغی . [ رِ ] (اِخ ) دهی از دهستان پیشخور بخش رزن شهرستان همدان . سکنه 131 تن . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات دیم . صنایع دستی زنان قالیبافی . (از فرهنگ جغ
رضابندلغتنامه دهخدارضابند. [ رِ ب َ ] (اِخ ) گویا نام موضعی است به ماوراءالنهر. (یادداشت مؤلف ) : ز بس بزرگی از روی صحت نسبت به خواب دید ترا قاضی رضابندی .سوزنی .
ینگجه رضابیگلولغتنامه دهخداینگجه رضابیگلو. [ ی ِ گ ِ ج َ رِ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دیجویجین بخش مرکزی شهرستان اردبیل ، واقع در 18هزارگزی جنوب باختری اردبیل ، با 418 تن سکنه . آب آ