رضیلغتنامه دهخدارضی . [ رَ ] (اِخ ) سیدرضی . محمدبن ابی احمد حسین طاهربن موسی بن محمدبن موسی بن ابراهیم مجاب بن امام موسی بن جعفر صادق (ع )، مکنی به ابوالحسن و ملقب به رضی و مع
رضیلغتنامه دهخدارضی . [ رِضا ] (اِخ ) لقب علی بن موسی بن جعفربن ... علی بن ابیطالب . (منتهی الارب ). رجوع به رضا و علی (ابن موسی ....) شود.
رضیلغتنامه دهخدارضی . [ رَ ] (اِخ ) رضی خراسانی . میرزا رضی فرزند شفیعای خراسانی ، از گویندگان قرن یازدهم هجری قمری بود. اشعار زیر از اوست :به مجلس آمدی خون دردل مینا به جوش آم
رضیلغتنامه دهخدارضی . [ رَ ] (اِخ ) (امیر...) لقب امیر نوح بن منصوربن نوح سامانی است که نویسندگان به وی داده اند. (یادداشت مؤلف ) (تاریخ بیهقی ادیب حاشیه ٔ ص 204). رجوع به نوح
رضی ًلغتنامه دهخدارضی ً. [ رِ ضَن ْ ] (ع مص ) خشنود شدن . (مصادر اللغه ٔ زوزنی ) (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص 52) (از اقرب الموارد). خشنود گردیدن .- رَضی َ اﷲ عنه (
رضی ًلغتنامه دهخدارضی ً. [ رُ ضَن ْ ] (ع مص ) رَضی ً. مصدربه معنی رِضی ً. (منتهی الارب ). رجوع به رِضی ً شود.
جرضیلغتنامه دهخداجرضی . [ ج َ ضا ] (ع ص ، اِ) ج ِ جریض ، به معنی غمزده ٔ مشرف بهلاک . (از منتهی الارب ) (از متن اللغة) (از ناظم الاطباء).
رضی امیرالمؤمنینلغتنامه دهخدارضی امیرالمؤمنین .[ رَ ی ِ اَ رُل ْ م ُءْ م ِ ] (اِخ ) نظام الملک . (فرهنگ فارسی معین ). لقب خواجه ٔ بزرگ ابوعلی حسن به علی بن اسحاق نظام الملک از طرف المقتدی