voidدیکشنری انگلیسی به فارسیخالی، باطل شدن، باطل کردن، بی اثر کردن، پوچ کردن، بیرون ریختن، خارج شدن، دفع شدن، از درجه اعتبار ساقط کردن، باطل، بی اعتبار، تهی، عاری، پوچ، بلاتصدی، عاریاز
فضای خالیvoid space, voidواژههای مصوب فرهنگستانهر فضای خالی و مجزایی در شناور که در آن چیزی انبار یا نگهداری نمیشود و معمولاً نقش حائل را دارد
دوچرخه چیلغتنامه دهخدادوچرخه چی . [ دُ چ َ خ َ / خ ِ ] (ص نسبی ) (مرکب از «دوچرخه » + «چی » پسوند نسبی مأخوذ از ترکی ) دوچرخه سوار. آن که دوچرخه براند. که سوار دوچرخه باشد. || دوچرخ