رخاللغتنامه دهخدارخال . [رِ ] (ع اِ) رُخال . ج ِ رَخِل . || ج ِ رِخْل . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ج ِ رخل ، به معنی بره ٔ ماده . (از آنندراج ). || ج ِ رَخ
بَرخالfractal 1واژههای مصوب فرهنگستان[آیندهپژوهی] الگویی رفتاری و مجموعه مشخصههای بخشی از سامانه که به کل آن شباهت دارد [ریاضی] ساختاری هندسی متشکل از اجزایی که با بزرگ کردن هر جزء به نسبت معین،
سُرخالوlitchiواژههای مصوب فرهنگستانمیوۀ گیاهی با نام علمی سرخالوی چینی متعلق به تیرۀ ناترکیان و راستۀ ناترکسانان که پوست آن سرخ و چرممانند و تیغتیغی و شبیه به توتفرنگی است؛ قسمت خوراکی آن سفی
قجرخالصهلغتنامه دهخداقجرخالصه . [ ق َ ج َ ل ِ ص َ ] (اِخ ) دهی است جزء بخش شهریار شهرستان تهران . در 15هزارگزی جنوب باختر علیشاه عوض کنار راه عمومی رباطکریم به بیدک واقع و موقع جغرا