رخالغتنامه دهخدارخا. [ رَ ] (ع اِمص ) نرمی و سستی و ضعف . (ناظم الاطباء). سستی و نرمی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آسانی . (برهان ). نرمی و سستی و فراخی عیش . (ازمنتخب و صراح ا
رخالغتنامه دهخدارخا. [ رَ ] (ع مص ) سست و نرم گردیدن . (ناظم الاطباء). سست شدن . (دهار). و رجوع به رخاء شود.
کرخالغتنامه دهخداکرخا. [ ک َ ] (اِخ ) کرکا. نام ناحیه ای است که در کتیبه ٔ داریوش اول پادشاه هخامنشی آمده و این پادشاه آن را از متصرفات خود دانسته است . جای کرخا بطور دقیق معلوم
رخائصلغتنامه دهخدارخائص . [ رَ ءِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ رَخِصة، به معنی انگشت نازک . (آنندراج ). ج ِ رَخْصة (شذوذاً). (از منتهی الارب ). ج ِ رَخْصة. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
رخاءلغتنامه دهخدارخاء. [ رَ ] (ع اِمص ) فراخی زیست و توانگری . (ناظم الاطباء). فراخی . (مهذب الاسماء). فراخی زندگانی . (از اقرب الموارد). فراخی زیست . (آنندراج ) : تبارک من یتهم
رخاءلغتنامه دهخدارخاء. [ رَ ] (ع مص ) سست و نرم گردیدن . (ناظم الاطباء). سست و نرم شدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و رجوع به رَخا شود. || فراخ زیست شدن .
فردا شب در خانه هستم.گویش اصفهانی تکیه ای: heyâšev ru kiya dehun. طاری: heyâšev kiya derun. طامه ای: heyâšev keɹe deɂon. طرقی: höyâšev yo kiya dero. کشه ای: heyâšev kiya dero. نطنزی: fardâšo tu