ردمانیلغتنامه دهخداردمانی . [ رَ ] (ص نسبی ) منسوب به ردمان که تیره ای است از قبیله ٔ رعین . (از انساب سمعانی ).
جرمانیقه ٔ قیصریهلغتنامه دهخداجرمانیقه ٔ قیصریه . [ ج ِ ق َ ی ِ ق َ ص َ ری ی َ ] (اِخ ) از شهرهای قدیم سوریه ، گمان میرود همان مرعش باشد. این شهر وطن نسطورصاحب مذهب نسطوری بود. (از قاموس الا
جرمانیلغتنامه دهخداجرمانی . [ ج ِ نی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب بجرم ؛ وزن و جسم و ثقل : انما اشرک آباؤنا الجسمانیون من قبل و کنا ذرّیّة من بعدهم جرمانیین . (رسائل اخوان الصفا).
جرمانیالغتنامه دهخداجرمانیا. [ ج ِ ] (اِخ ) معرب ژرمنی . قوم ژرمن : فحمل انطونیوس بدنه (لوقیوس ) الی رومیة فدفنه هناک و هم بغزو اهل جرمانیا. (عیون الانباء ج 1 ص 74). رجوع به ژرمانی
جرمانیانلغتنامه دهخداجرمانیان . [ ج ُ ] (اِخ ) مردم جرما که طایفه ای از مغول هستند و به اطراف کرمان سکونت داشتند. رجوع به تاریخ گزیده ص 647، 648، 649 و 675 و کلمه ٔ جرما شود.