ردادلغتنامه دهخدارداد. [ رَ / رِ ] (ع اِمص ) بازگرد. اسم است رد را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). اسم است از «رَدَّه ُ» به معنی صَرَفَه ُ. (از اقرب الموارد).
ردادلغتنامه دهخدارداد. [ رَدْ دا ] (ع ص ) اسم مجبری است نسبت داده میشود بر آن و هرمجبری را «رداد» گویند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ازاقرب الموارد). آنکه استخوان از جای بشده را
جردادلغتنامه دهخداجرداد. [ ] (اِخ ) نام یکی از اجداد ساسانیان . رجوع به کتاب احوال و اشعار رودکی ج 1 ص 316 شود.
کردادلغتنامه دهخداکرداد. [ ک َ ] (اِ) بنای عمارت و دیوار و امثال آن باشد. کَردادِه . (برهان ) (آنندراج ).
جردادنلغتنامه دهخداجردادن . [ ج ِ دَ ] (مص مرکب ) دریدن با ایجاد آوازی یا بی آواز چنانکه کاغذ و پارچه . جراندن . جرانیدن . دریدن ، دریدنی که آواز دهد. (یادداشت مؤلف ). || بدرازا
جردادهلغتنامه دهخداجرداده . [ ج ِ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) پاره شده . دریده شده یا دریدنی که آوازدار باشد. رجوع به جردادن شود.