رندیلغتنامه دهخدارندی . [ رِ ] (حامص ) رند بودن . در حالت و هیئت و افکار و عقاید چون رندان بودن . زیرکی و غداری و نیرنگ سازی : نخواهی بیش و نپسندی ز فرزندان بسیارت مگرآن را کز ا
رندیلغتنامه دهخدارندی .[ رَ ] (ص نسبی ) جلادهنده و هموارکننده . || (اِ) براده . خاک اره . (ناظم الاطباء) (اشتینگاس ).
چرندیلغتنامه دهخداچرندی . [ چ َرَ ] (ص نسبی ) منسوب به چرند است و عوام آنرا به «چرندیات » جمع بسته اند و امروزه در تداول عامه استعمال جمع آن از مفردش متداول تر است . رجوع به چرند
کرندیلغتنامه دهخداکرندی . [ک ِ رِ ] (اِ) قسمی قفل پیچ . (یادداشت مؤلف ). || (ص نسبی ) منسوب به کرند. رجوع به کرند شود.