بازدیدکنندهvisitorواژههای مصوب فرهنگستانفردی که محل زندگی خود را به قصد دیدار از مکانی دیگر به مدت کمتر از یک سال ترک میکند
visitorsدیکشنری انگلیسی به فارسیبازدید کنندگان، مهمان، توریست، دیدارگر، عیادت کننده، سیاح، دیدن کننده، گشت گر
بازدیدکنندة بینالمللیinternational visitorواژههای مصوب فرهنگستانبازدیدکنندهای که کشور محل اقامتش با کشوری که از آن بازدید میکند، متفاوت است