رهدانلغتنامه دهخدارهدان . [ رَ ] (نف مرکب ) راهدان . داننده و بلد راه . (یادداشت مؤلف ). رجوع به راهدان شود.
جردانلغتنامه دهخداجردان . [ ج َ ] (اِخ ) شهری است نزدیک زابلستان میانه ٔ غزنه و کابل . (از معجم البلدان ).
گرداندنفرهنگ مترادف و متضاد۱. بهگردشدرآوردن، پردادن، چرخاندن، حرکتدادن ۲. برگردانیدن، تحریف کردن، تغییردادن، دگرگون ساختن، منحرف کردن