رهنامهلغتنامه دهخدارهنامه . [ رَ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) راهنامه . راهنامج . رهنامج . کتابی که بدان کشتی بانان راه سپرند و بسوی لنگرگاه و جز آن پی برند. معرب آن رهنامج و راهنامج اس
رهنامهdoctrineواژههای مصوب فرهنگستانبیانیهای مکتوب دربارۀ سیاست رسمی حکومت، بهویژه در زمینۀ سیاست خارجی و راهبرد نظام
راهنامهلغتنامه دهخداراهنامه . [ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) راهنامج . سفرنامه و نقشه ای که شخص مسافر و سیاح از حرکت و سیر خود برمیدارد. (ناظم الاطباء). راهنامج معرب آن است . (منتهی الار
ورنامهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهسرنامه؛ عنوان: ◻︎ چو زآن نامه ورنامه برخواندهاند / سخنهای نغزش برافشاندهاند (فردوسی: رشیدی: ورنامه).
کرنامهلغتنامه دهخداکرنامه . [ ک َ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) نمونه و کارنامه و نقشه . (ناظم الاطباء). کارنامه . رجوع به کارنامه شود.