راغبلغتنامه دهخداراغب . [ غ ِ ] (اِخ ) ادریس بک . (معجم المطبوعات ). رجوع به ادریس بک در همین لغت نامه شود.
راغبلغتنامه دهخداراغب . [ غ ِ ] (اِخ ) میخائیل . اوراست : العزوبة و الزواج . (از معجم المطبوعات ج 1).
راغبلغتنامه دهخداراغب . [ غ ِ ] (ع ص ) مایل و خواهان . ج ، راغبون . (ناظم الاطباء). خواهان از روی حرص ، و دوستدارنده . (از اقرب الموارد). خواهان . (دهار). مأخوذ از تازی ، آرزوم
راغب گردیدنلغتنامه دهخداراغب گردیدن . [ غ ِ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) راغب شدن . مایل شدن .علاقمند شدن . و رجوع به راغب گشتن و راغب شدن شود.
راغب اردبیلیلغتنامه دهخداراغب اردبیلی . [ غ ِ ب ِ اَ دَ ] (اِخ ) اسمش میریوسف و خود سیدی عاشق پیشه بود. گویند در حین وفات معشوق را در بالین یافته این شعر از مطلع خاطرش تافته بعالم بقا ش
راغب اسکندرلغتنامه دهخداراغب اسکندر. [ غ ِ اِ ک َ دَ ] (اِخ ) وکیل دادگستری بود. او راست : «الاثر الذهبی للمرحوم عطیه بک وهبی » که شامل تحقیقات اوست و از مقالات و خطبه هایی که در علم و
راغب اصفهانیلغتنامه دهخداراغب اصفهانی . [ غ ِ ب ِ اِ ف َ ] (اِخ ) از مشاهیر علمای عامه . کتاب احتجاج القرآن از تألیفات اوست . وی در 399 هَ . ق . درگذشت . نام و مشخصات دیگرش معلوم نشد و
راغب شیرازیلغتنامه دهخداراغب شیرازی . [ غ ِ ب ِ ] (اِخ ) کلب حسین بیگ از اهل شیراز بود و این شعر از اوست :صد نامه نوشتیم و جوابی ننوشتی این هم که جوابی ننویسند جوابیست .(از آتشکده ٔ آذ