راسنلغتنامه دهخداراسن . [ س َ ] (اِ) درختی است که آن را پیلگوش گویند و آن دوایی است نافع گزندگی جانوران . (آنندراج ) (انجمن آرا). نباتی است حقیر که بوی آن چون بوی سیر باشد . (صح
راسنلغتنامه دهخداراسن . [ ] (اِخ ) شهری است از حبشه برکران دریا و مستقر ملکی است . (حدود العالم ص 112).
راسنفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگیاهی خودرو با برگهای پهن، گلهای کبودرنگ، و دانههای ریز که در گذشته مصرف دارویی داشته؛ سوسن کوهی؛ زنجبیل شامی.
اصل راسنلغتنامه دهخدااصل راسن . [ اَ ل ِ س َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) رجوع به اصل الراسن و راسن شود.
گکراسونلغتنامه دهخداگکراسون . [ گ َ ] (اِ) نوعی درختی که در کردستان میروید و صمغ خاص دارد و این درخت بسیار و فراوان است . اسم آنرا اعراب بوتن و اکراد گکراسون نامند. این درخت 13 متر