ورداشتنلغتنامه دهخداورداشتن . [ وَ ت َ ] (مص مرکب ) در تداول ، برداشتن . (ناظم الاطباء): زنبیل را وردار بگذار آن گوشه . (فرهنگ فارسی معین ). || ورداشتن جامه ؛ قناس داشتن آن . (یادد
ورداشتنفرهنگ انتشارات معین(وَ. تَ) (مص م .) 1 - برداشتن . 2 - تحمل کردن . 3 - فرو بردن چیزی در مقعد یا فرج .