رادیفرهنگ مترادف و متضاد۱. جوانمردی، حریت، حمیت، فتوت، مردانگی ۲. بخشنده، کریم ۳. دلاوری، شجاعت ۴. افتاده، ساقط ≠ ناجوانمردی
رادیلغتنامه دهخدارادی . (حامص ) جوانمردی . بخشندگی . سخاوت . (غیاث اللغات ) (تاج المصادر بیهقی ) : شاهی که بروز رزم ازرادی زرین نهد او به تیر در پیکان تا کشته ٔ او از آن کفن ساز
جرادیلغتنامه دهخداجرادی . [ ج َ ] (ص نسبی ) نسبت است بجراد که لقب بعضی از اجداد منتسب ٌالیه است و اوابومحمد عبیداﷲبن محمدبن علی بن منصور کاتب معروف به ابن جرادی مروزی است . وی در
جرادیلغتنامه دهخداجرادی . [ ج ِ ] (اِخ ) ابوعاصم جرادی بصری زاهد که نسبت وی به بطنی از بنی تمیم است و در زمان مالک بن دینار میزیسته و سعیدبن سلیمان واسطی از او روایت کند. رجوع به
جرادیلغتنامه دهخداجرادی . [ ج ُ ] (اِخ ) دهی است به صنعا. (منتهی الارب ) (متن اللغة). در معجم البلدان بفتح جیم و تخفیف یاء ذکر شده ،ظاهراً یکی مصحف دیگری است . رجوع به این کلمه ش