رامحلغتنامه دهخدارامح . [ م ِ ] (ع ص ) صاحب نیزه .(منتهی الارب ). نیزه دار. (آنندراج ) (غیاث اللغات ) (دهار) (مهذب الاسماء). اشاره بسربازان پیاده است که نیزه دار بودند. (قاموس ک
رامحلغتنامه دهخدارامح . [ م ِ ] (اِخ ) رامح فلکی . سماک رامح . ستاره ای است سرخ و تابان بیرون از صورت عواواقع در میان دو ران صورت عوا. رجوع به سماک شود.
نمایش اجرامحورperformance artواژههای مصوب فرهنگستاننمایشی متمایز از نمایش مبتنیبرمتن که به ارائه و اجرا بیش از بازنمایی گرایش دارد و از گونههای هنری دیگری چون فیلم و اسلاید و عکس و تصویر و موسیقی بهره میگیرد
سِماک رامحArcturusواژههای مصوب فرهنگستانستارۀ آلفای عوا که پرنورترین ستارۀ نیمکرۀ شمالی آسمان از قدر 0/05ـ است